محمد مهدى ملايرى

105

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اسلامى به دو طبقهء اهل علم و خلق عوام تقسيم مىشده‌اند . آنها كه مىتوانسته‌اند معانى باريك و دشوار را از عبارات بلند و منغلق كتب تازى طلب كنند ، اهل علم به‌شمار مىرفته‌اند و آنها كه چنين توانائى را نداشته‌اند در زمرهء خلق عوام بوده‌اند ، هرچند در رشته‌هاى ديگر از علوم و معارف بشرى در زبان خود مقام و منزلتى و الا يافته باشند . و آنچه درخور تأمل مىنمايد اين است كه اين طبقه‌بندى به گونه‌اى است كه گوئى هميشگى و جاودانى است . زيرا از اين سخن كه اهل علم را نمىبايسته است كه در مخاطبه با خلق عوام سخن از فهم آنان بگذرانند ، و معانى باريك و دشوار را بر آنان عرضه بدارند ، جز اين هم نمىتوان فهميد كه خلق عوام تا آنگاه كه خود نتوانند معانى باريك و دشوار را از كتب تازى طلب كنند همچنان خلق عوام باقى مىمانند . و اين درست عكس نظر علماى ماوراء النهر در عصر سامانى بود . زبان فارسى و مدارس دينى ايران مطلبى را كه نمىتوان بدون اشاره به آثار نامطلوب آن در فرهنگ اسلامى ايران ياد كرد ، اين است كه آنچه سرانجام بر مدارس دينى ايران به عنوان سنّتى پايدار حاكم گرديد همان ديد علماى متأخر و انديشه‌هاى دوران ركود و انحطاط علم بود ، نه ديد علماى ماوراء النهر و انديشه‌هاى دوران شكوفائى علم و انديشه در جهان اسلام . و به‌همين‌سبب هم زبان و ادب فارسى در اين مدارس همچنان مهجور ماند و علم هم به همان مطالبى محدود گرديد كه در آن مدارس به زبان عربى تدريس مىشد . اين آثار نه ازآن‌رو نامطلوب بود كه عالمان فارسىزبان كه در رشته‌اى از رشته‌هاى علوم و معارف ، چه دينى و چه غير دينى ، دستى توانا مىيافتند و در آن رشته حرفهاى تازه‌اى براى گفتن مىداشتند بدين نيّت كه نوشتهء آنان در قلمرو عربىزبانان هم خوانندگانى بيابد نوشتهء خود را به زبان عربى هم مىنوشتند . اين نه‌تنها نامطلوب نبود بلكه هم مطلوب و هم سنتى نيكو و پسنديده بود . زيرا همين امر باعث افزايش سرمايه‌هاى لغوى و بار علمى زبان عربى و گسترش فرهنگ آن